پیامامونو چک میکنم شبا چند باری

نتایج جستجو برای عبارت :

پیامامونو چک میکنم شبا چند باری

سلامآخرین روز سال 98روز ابری و افتابی و بارونی و براق و درخشان از نیمه گذشته بی بی جان و همسر جان خوابنناهار قیمه از فریزر و برنج هم در حال دمیدن و سیب زمینی در حال سرخ شدن و مواد کیک آماده برای فردامنم چای ریختم و نشستم کنارشون دارم یادداشت ميکنمخدایاجانم برای همه چیز ممنونم هزار هزار هزار بار هم کمه خودت به بزرگیت ببخش ناتوانیه منو در شکر کردنبغلت ميکنم و میبوسمت برای همه چیزبرای بی بی جانم برای همه لحظه هایی که برامون آفریدی کنارش برای همی
سلامآخرین روز سال 98روز ابری و افتابی و بارونی و براق و درخشان از نیمه گذشته بی بی جان و همسر جان خوابنناهار قیمه از فریزر و برنج هم در حال دمیدن و سیب زمینی در حال سرخ شدن و مواد کیک آماده برای فردامنم چای ریختم و نشستم کنارشون دارم یادداشت ميکنمخدایاجانم برای همه چیز ممنونم هزار هزار هزار بار هم کمه خودت به بزرگیت ببخش ناتوانیه منو در شکر کردنبغلت ميکنم و میبوسمت برای همه چیزبرای بی بی جانم برای همه لحظه هایی که برامون آفریدی کنارش برای همی
تمام عزمم رو جزم کردم ک باهاش حرف بزنم
ولی چیزی یادم نمیومد
اونم یه اخلاق بدی داره ک هی میگه اینو قبلا گفتم قبلا گفتم
تهش این بود ک ی چیزایی یادم اومد
خیلی چیزاهم یادم نیومد
۱۰ تا از پيامامونو فوروارد کرد و گفت بخون روش فکر کن
ولی من قدرت فکر کردن ندارم الان
بزور جمله بندی میکردم حتا
همه جمله هامم حرف و کلمه جا انداخته داشت
بحث خوبی نبود
شرایط امیدوارکننده نیست
من باید چکار کنم؟!
تمام عزمم رو جزم کردم ک باهاش حرف بزنم
ولی چیزی یادم نمیومد
اونم یه اخلاق بدی داره ک هی میگه اینو قبلا گفتم قبلا گفتم
تهش این بود ک ی چیزایی یادم اومد
خیلی چیزاهم یادم نیومد
۱۰ تا از پيامامونو فوروارد کرد و گفت بخون روش فکر کن
ولی من قدرت فکر کردن ندارم الان
بزور جمله بندی میکردم حتا
همه جمله هامم حرف و کلمه جا انداخته داشت
بحث خوبی نبود
شرایط امیدوارکننده نیست
من باید چکار کنم؟!
تمام عزمم رو جزم کردم ک باهاش حرف بزنم
ولی چیزی یادم نمیومد
اونم یه اخلاق بدی داره ک هی میگه اینو قبلا گفتم قبلا گفتم
تهش این بود ک ی چیزایی یادم اومد
خیلی چیزاهم یادم نیومد
۱۰ تا از پيامامونو فوروارد کرد و گفت بخون روش فکر کن
ولی من قدرت فکر کردن ندارم الان
بزور جمله بندی میکردم حتا
همه جمله هامم حرف و کلمه جا انداخته داشت
بحث خوبی نبود
شرایط امیدوارکننده نیست
من باید چکار کنم؟!
بعد یه هفته استراحت از تهران دارم برمیگردم با اینکه هیچ انگیزه ای برای برگشت ندارم ولی دبگه هر کی باید خونه خودش باشه دیگه شرایط جدید محاسباتم رو بهم ریخت کبک بیدار شد و سوپرایزم کردسوپرایز خفن سال 98 بود در واقع ?? هدف و انگیزه لازمم شدیدکار ميکنم ولی این کار، کار من نیست زندگی ميکنم ولی این مدلی. تصمیم من نیست انتخاب های ریسکی این نتایج هم داره با خودش ممکنه 0 درجه عکس ایده آلت نتیجه بگیری تو جاده م الان میرم یکم از جاده لذت ببرم با شادمه
 
گاه گاهی با خودم نامهربانی ميکنمبا خودم لج ميکنم باغم تبانی ميکنممی نشینم چای می نوشم کنار پنجرهبی کسی های خودم را دیده بانی ميکنمآب می ریزم به روی خاک گلدانهای خشکآب پاش خانه را دارم روانی ميکنمچشم میدوزم به دستانی که در دست تو بودخاطرات رفته ام را بازخوانی ميکنمبی نشانی رفتی و دلتنگ ماندم چاره چیستنامه ها را می نویسم بایگانی ميکنمحالا که خودت اینجا کنارم نیستیدرکنار عکس تو شیرین زبانی ميکنم
 
گاه گاهی با خودم نامهربانی ميکنمبا خودم لج ميکنم باغم تبانی ميکنممی نشینم چای می نوشم کنار پنجرهبی کسی های خودم را دیده بانی ميکنمآب می ریزم به روی خاک گلدانهای خشکآب پاش خانه را دارم روانی ميکنمچشم میدوزم به دستانی که در دست تو بودخاطرات رفته ام را بازخوانی ميکنمبی نشانی رفتی و دلتنگ ماندم چاره چیستنامه ها را می نویسم بایگانی ميکنمحالا که خودت اینجا کنارم نیستیدرکنار عکس تو شیرین زبانی ميکنم
 
✨اقْرَءُ عَلیٰ وُلْدِی السَّلامَ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ 
دردت به جانــمکه نفسهای آخرت، به یادِ ما گذشت!
سلامِ تو، گوارایِ دل ما که بغضِ قرنها فاصله را هزار تکه کرد.
▪️عَلیکُم‌ُالسَّلام. مــادر 
 
+من که باري بر نمیدارم از روی شانه ات ،با چه رویی اظهار ارادت ميکنم؟
تا نرفته فاطمیه آبرویم را بخر فکرکن که مادرت گفته وساطت ميکنم.
 
این یک اعتراف نامه در سن ۲۰ سالگی من است. اعتراف می کنم که خیلی خیلی وقت است خودم نبوده ام. اعتراف می کنم این دختر خوش اخلاق و شوخ و مهربان که شیرین می خندد و خیلی درست راه می رود من نیستم.اعتراف می کنم در درونم یک اژدها دارم که دلش می خواهد با یک لهیب همه را به آتش بکشد.دلش می خواهد فریاد بکشد و تمام شیشه ها را بشکاند و جیغی بزند که گوش همه را کر کند.من اعتراف می کنم که روزهاست خودم نبوده ام.من اعتراف می کنم از اینکه کسی مرا دوست نداشته باشد هراس د
آقاجون مرد و من روی برگه اعلامیه هایش "فوت موقت" را نوشتم. همیشه میگفت: مرد کوه درده!
یاد پدرانمان به خیر، این روزها که کشاورزی ميکنم، مینویسم، برای شکوفه درختان ذوق ميکنم، آتش روشن ميکنم، بوی دود میگیرم، بوی پدرانم را. دلم غنج میرود.
این عادتِ نوشتن رو قبلترها داشتم و الان با وجوده منحوسِ اپلیکیشنهای مختلف این عادت دود شده رفته هوا. پست قبلی برام مثل یجور حرف زدن تو رادیوی محلی وبلاگم بود، هستین؟ نیستین؟ برا خودم تو دیوار حرف بزنم؟ یا کسی هست؟ این روزا که کسی لازمه برای شنیدن، نمیخام دیالوگی برقرار بشه،  همون یدونه کامنته بدون اسم که مادرشدن رو بهم تبریک گفت یعنی هنوز اینطرفا رهگذری عبور میکنه. قبلنا میومدیم حرف میزدیم، میبریدیم و میدوختیم. این قبلنا میشه ده دواز
این عادتِ نوشتن رو قبلترها داشتم و الان با وجوده منحوسِ اپلیکیشنهای مختلف این عادت دود شده رفته هوا. پست قبلی برام مثل یجور حرف زدن تو رادیوی محلی وبلاگم بود، هستین؟ نیستین؟ برا خودم تو دیوار حرف بزنم؟ یا کسی هست؟ این روزا که کسی لازمه برای شنیدن، نمیخام دیالوگی برقرار بشه،  همون یدونه کامنته بدون اسم که مادرشدن رو بهم تبریک گفت یعنی هنوز اینطرفا رهگذری عبور میکنه. قبلنا میومدیم حرف میزدیم، میبریدیم و میدوختیم. این قبلنا میشه ده دواز
سئو سایت  اما مراد از سئو وبسایت برای موتورهای جست و جو به عبارتی گوگل میباشد. زیرا همانطور که میدانید در مملکت ما بیش تر از 99 درصد اشخاص از گوگل برای رفع نیاز خویش به کارگیری می‌کنند. و انگیزه اصلی ما سئو وبسایت مان برای گوگل میباشد. هر چندین که به تازگی موتور جست و جوی‌بار مایکروسافت با اسم بینگ هم پاره ای مهم شده‌است ولی خیر خیلی! گوگل میباشد که به seo معنا میدهد. در واقعیت تمامی ما همت میکنیم تا وبسایت مان را در کلماتی که مرتبط
۱) یه نفر به من بگه راه فرار از خونه تی کدوم وره؟
از هر طرف که میرم این خونه تی سر راهم سبز میشه! O_o
سالی یه بار نداشتن خواهر رو خیلی احساس ميکنم اون هم آخر ساله -_-
اصلا یه کثیفیایی توی خونه تی پیدا می‌کنی که در طول سال حتی یه بار هم ندیده بودیشون! :|
ولی میدونم روزی میرسه که دلم واسه این روزا تنگ میشه. پس قدرشو میدونم ^_^
Tolooeman.blog.ir
۲) این روزا دلم لک زده واسه رفتن به رستوران و کافی شاپ! حالا نه اینکه مواقع دیگه همیشه میرفتم ها! اما خیالم راحت
دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام دلمو یدDownload New Music Macan Band – Delamo Dozdidماکان بند دلمو یدعاشقی یعنی همه ی دلت مال یکی باشه یعنی بین عقل و دلت واسه انتخابش حرفی نباشهعاشق بشی میفهمی که چی میگم کنار تو انگاری یکی دیگم زندگیم با بودنت چیزی کم ندارهشهرو بالا پایین ميکنم تا تورو پیدا کنم هر کاری ميکنم تا خودمو توی دل تو جا کنمبرای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .دانلود آهنگ با کیفیت 128
هروقت مادرم رو بغل ميکنم یاد اون طفلونکیها میوفتم و گریه ميکنم
من گریه ميکنم
مادرم گریه میکنه
همدیگرو بغل میکنیم،محکمه محکمو از خدا طلب ارامش داریم برای عزیزانی که عزیزهاشونو از دست دادن
تا قبل از اینکه بیام ایران،تنهایی اشکهام میریختالان تو بغل مادرم اشکهام سرایز میشه
اولین باريه که اومدم ایران و هم ذوق ميکنم و هم گریه.با لبخندِ نه از ته دل
خدایا صبرمون بده.
 
هروقت مادرم رو بغل ميکنم یاد اون طفلونکیها میوفتم و گریه ميکنم
من گریه ميکنم
مادرم گریه میکنه
همدیگرو بغل میکنیم،محکمه محکمو از خدا طلب ارامش داریم برای عزیزانی که عزیزهاشونو از دست دادن
تا قبل از اینکه بیام ایران،تنهایی اشکهام میریختالان تو بغل مادرم اشکهام سرایز میشه
اولین باريه که اومدم ایران و هم ذوق ميکنم و هم گریه.با لبخندِ نه از ته دل
خدایا صبرمون بده.
 

خونه که بخرم ، اولین کاری که ميکنم اینه که چهارتا از موزاییک های کف حیاط رو ميکنم ی درخت گیلاس میکارم توش تا کلِ بهار حظشو ببرم !ی تخت چوبی میزارم زیر سایه ی یکی درمیون شکوفه هاش یکی از اون قالیچه خودمونی هارو از زیر زمین بیرون میکشم و پهن ميکنم روش فکر کنی بشینی پاهاتو دراز کنی و تکیه بدی به پشتی و کِیف که باد داره از لابلای انگشتای پات میگذره و کل جونت خنک بشه   وقتی ام که تابستون شد و بار داد باهاش مربای گیلاس درست ميکنم قوری چینی خا
هر شب تصمیم میگیرم ار فردا دیگه ادم میشم و صب ۸ پا میشم ورزش ميکنم 
بعد چیی میشهه ۱.۵ میخابم فرداش ۱۰ پامیشم میگن بدو صبحونه بخور میزو جم نکردیم برا تو پنیرا خرای میشن
میرم صبحونه میخورم بعد دیگه که نمیشه ورزش کرد صب ميکنم تا نیم ساعت اینا برن پایین تو این تیم ساعت یه کاری رو شروغ ميکنم تا ناهار مشقولم بعد دوباره این چرخه تکرار میشه
و این جوری شده مه ۲ روزه هز کاری ميکنم نمیشه 
 
پ.ن
این که عنوان به متن نمیخوره برا اینه که قرار نبود متن این باشه
هر شب تصمیم میگیرم ار فردا دیگه ادم میشم و صب ۸ پا میشم ورزش ميکنم 
بعد چیی میشهه ۱.۵ میخابم فرداش ۱۰ پامیشم میگن بدو صبحونه بخور میزو جم نکردیم برا تو پنیرا خرای میشن
میرم صبحونه میخورم بعد دیگه که نمیشه ورزش کرد صب ميکنم تا نیم ساعت اینا برن پایین تو این تیم ساعت یه کاری رو شروغ ميکنم تا ناهار مشقولم بعد دوباره این چرخه تکرار میشه
و این جوری شده مه ۲ روزه هز کاری ميکنم نمیشه 
 
پ.ن
این که عنوان به متن نمیخوره برا اینه که قرار نبود متن این باشه
توی این چند هفته به تمام وحشت‌های زندگیم فکر کردم. یادم میاد بار اولی که سعی کردم خودمو به آرامش دعوت کنم 11 سالم بود. برادر کوچیک‌ترم سرما خورده بود و مادرم برده بودش درمانگاه. بارون مییارید و رعد و برق، خشن‌ترین صداهایی که میتونست رو در میاورد. تمام یک ساعتی که بارون میباريد تنها بودم و از ترس می‌لرزیدم. اون یک ساعت آخرین باري شد که صدای رعد و برق برام آزاردهنده بود. تنها چیزی که از اون همه وحشت یادمه اینه که به خودم میگفتم: آروم باش زه
خیلی بیشتر از اونکه فک کنم به دوست وابسته‌ام تمام زندگی من حول محور دوست میچرخه.
من همیشه فکر ميکنم یه جور دیگم.ولی در واقع اشتباه فک ميکنم.چرا درست خودمو نمیشناسم؟
فک ميکنم عاشق تنهاییم در صورتی که تنهای تنهام دووم نمیارم من همیشه به یه نفر نیاز دارم.نه ده نفر ولی یه نفر باید باشه.
مثلا الان که دوستم سرش خلوت نیست حالم خیلی بده.
یعنی همه چیز به خیر میگذره؟
خیلی بیشتر از اونکه فک کنم به دوست وابسته‌ام تمام زندگی من حول محور دوست میچرخه.
من همیشه فکر ميکنم یه جور دیگم.ولی در واقع اشتباه فک ميکنم.چرا درست خودمو نمیشناسم؟
فک ميکنم عاشق تنهاییم در صورتی که تنهای تنهام دووم نمیارم من همیشه به یه نفر نیاز دارم.نه ده نفر ولی یه نفر باید باشه.
مثلا الان که دوستم سرش خلوت نیست حالم خیلی بده.
یعنی همه چیز به خیر میگذره؟
حدود هفت سال پیش بود که استودیو راک استدی با ارائه بازی Batman Arkham Asylum انقلابی در بازی‌های اقتباسی از کمیک بوک ها ایجاد کرد و حدود دو سال بعد این راه با Arkham Knight ادامه یافت و برای باري دیگر شاهد موفقیت‌های بسیار این سری بودیم. سومین نسخه از این سری، یک تحول اساسی نسبت به نسخه‌های پیشینش داشت و آن چیزی نیست جز تغییر توسعه دهندگانش. دیگر مثل قبل روند ساخت این بازی بر عهده استودیو راک استدی نیست و برادران وارنر دست به ساخت آن زده‌اند. اما آی
حدود هفت سال پیش بود که استودیو راک استدی با ارائه بازی Batman Arkham Asylum انقلابی در بازی‌های اقتباسی از کمیک بوک ها ایجاد کرد و حدود دو سال بعد این راه با Arkham Knight ادامه یافت و برای باري دیگر شاهد موفقیت‌های بسیار این سری بودیم. سومین نسخه از این سری، یک تحول اساسی نسبت به نسخه‌های پیشینش داشت و آن چیزی نیست جز تغییر توسعه دهندگانش. دیگر مثل قبل روند ساخت این بازی بر عهده استودیو راک استدی نیست و برادران وارنر دست به ساخت آن زده‌اند. اما آی
حدود هفت سال پیش بود که استودیو راک استدی با ارائه بازی Batman Arkham Asylum انقلابی در بازی‌های اقتباسی از کمیک بوک ها ایجاد کرد و حدود دو سال بعد این راه با Arkham Knight ادامه یافت و برای باري دیگر شاهد موفقیت‌های بسیار این سری بودیم. سومین نسخه از این سری، یک تحول اساسی نسبت به نسخه‌های پیشینش داشت و آن چیزی نیست جز تغییر توسعه دهندگانش. دیگر مثل قبل روند ساخت این بازی بر عهده استودیو راک استدی نیست و برادران وارنر دست به ساخت آن زده‌اند. اما آی
یا خالق کل مخلوق
 
این چه بیماری ایه که من مدتهاست عمیقا احساس  ميکنم احتیاج به یه مدت بی کاری و فکر و تمرکز دارم، اما حالا که همه جا تعطیله هم انقدر کار برای خودم درست ميکنم که یه دقه ذهنم نتونه آروم باشه؟
قبلا فکر میکردم مشکل از ریتم زندگیه؛ الان فهمیدم مشکل خود منم، منتها بلد نیستم چطوری رفعش کنم.
 
پ.ن :
۱. خدایا از دست خودم پناه میبرم به تو، این چیه خلق کردی واقعا؟
۲. به چیز های درست و حسابی هم فکر ميکنم اما حتی برای نوشتن اونم فرصت پیدا نکرد
وقتی آخر هفته میشه و به این فکر ميکنم هفته ی بعدی باید چکارهایی انجام بدم مخصوصا اگه هفته پر مشغله ای داشته باشم حس دلشوره میاد سراغم
و اینجاست که آرامشم زیر سوال میره
البته سعی ميکنم که اصلا بهش فکر نکنم و فقط عملکرد امروزم خیلی خوب باشه و میدونم که فکر کردن به آینده هم امروزتو تحت تاثیر قرار میده و هم انرژیتو برا کارهای آینده کاهش میده
پس اول باید امرزمو بسازم تا فکرم از بابت آینده راحت باشه 
فکر ميکنم اکثر نگرانی هامون بخاطر کارای نصفه نی
وقتی آخر هفته میشه و به این فکر ميکنم هفته ی بعدی باید چکارهایی انجام بدم مخصوصا اگه هفته پر مشغله ای داشته باشم حس دلشوره میاد سراغم
و اینجاست که آرامشم زیر سوال میره
البته سعی ميکنم که اصلا بهش فکر نکنم و فقط عملکرد امروزم خیلی خوب باشه و میدونم که فکر کردن به آینده هم امروزتو تحت تاثیر قرار میده و هم انرژیتو برا کارهای آینده کاهش میده
پس اول باید امرزمو بسازم تا فکرم از بابت آینده راحت باشه 
فکر ميکنم اکثر نگرانی هامون بخاطر کارای نصفه نی
یا ستار العیوب
دارم فکر ميکنم یه آدم چقدر توان اشتباه کردن داره؟
این حجم از توانایی تو اشتباه کردن و به اشتباه انداختن واقعا عجیب میشه گاهی.
دارم فکر ميکنم خدا چطوری همه ی اینا رو میبینه و باز تحملم میکنه، اگر صداش کنم باز بهم گوش میده، وقتی فرصت ها رو به بدترین شکل نابود ميکنم اگر پشیمونیم رو ببینه بازم بهم فرصت میده، چطوری ازم خسته و ناامید نمیشه وقتی حتی خودمم از دست خودم خسته م.
همین_
هلو اوری بادی و هپی نیو یرسلاملیکومسال جدید روزگارتون خوش باشه و شاد باشین دلتون به عزیزانتون گرم جیباتون فول او مانی خدا کنه این ویروس هپلی بی تربیت زودتر جم کنه بره البته اگه برخی از هموطنان . شعور انقد بازی در نیارنلطفا جای خالی رو با کلمات مناسب پر کنید خوب از نصفه موندن پست قبلم معلومه که چقد دارم بی بی جان داری مینومایم حتی نشد جملم تموم شه خخخهف سینمو از شب قبل سال نو بعد از خوابوندن بی بی جان چیدم و البته سبزه ای که همسرجان و
هلو اوری بادی و هپی نیو یرسلاملیکومسال جدید روزگارتون خوش باشه و شاد باشین دلتون به عزیزانتون گرم جیباتون فول او مانی خدا کنه این ویروس هپلی بی تربیت زودتر جم کنه بره البته اگه برخی از هموطنان . شعور انقد بازی در نیارنلطفا جای خالی رو با کلمات مناسب پر کنید خوب از نصفه موندن پست قبلم معلومه که چقد دارم بی بی جان داری مینومایم حتی نشد جملم تموم شه خخخهف سینمو از شب قبل سال نو بعد از خوابوندن بی بی جان چیدم و البته سبزه ای که همسرجان و
تو این شرایط کرونایی حس و حال ماهم عجیبه
به مهدی میگم حس ميکنم دارم وسط یه فیلم هالیوودی زندگی ميکنم!
+ این منم ک دارم وسط این همه تشویش جهان ذره ذره دلمو میبازم.
+باید برم ازش بپرسم عایا از پیشرفت احساسی راضی هستی؟ :/ یا زیرشو زیادتز کنم؟ :دی
تو این شرایط کرونایی حس و حال ماهم عجیبه
به مهدی میگم حس ميکنم دارم وسط یه فیلم هالیوودی زندگی ميکنم!
+ این منم ک دارم وسط این همه تشویش جهان ذره ذره دلمو میبازم.
+باید برم ازش بپرسم عایا از پیشرفت احساسی راضی هستی؟ :/ یا زیرشو زیادتز کنم؟ :دی
تو این شرایط کرونایی حس و حال ماهم عجیبه
به مهدی میگم حس ميکنم دارم وسط یه فیلم هالیوودی زندگی ميکنم!
+ این منم ک دارم وسط این همه تشویش جهان ذره ذره دلمو میبازم.
+باید برم ازش بپرسم عایا از پیشرفت احساسی راضی هستی؟ :/ یا زیرشو زیادتز کنم؟ :دی
استرس وحشتناکم بهم اثبات کرد ک اشتباه ميکنم
راه رفتن کنارش حس خوبی داشت
از نگاه کردن بهش حس خوبی داشتم
وقتی از دهنش پرید جان و هول شد من هم چیزی تو وجودم جابجا شد
وقتی ابراز علاقه میکرد پشت هم از خجالت سرم پایین بود
و وقتی بیخود و بی جهت هی ازم تعریف میکرد خندم شدت میگرفت
خیلی خیلی فکر کردم
و وقتی تمام این ماه هارو مرور ميکنم
وقتی واکنش ها و برخورد هاتو تحلیل و مقایسه ميکنم
فقط ب این شعر میرسم:
بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام
فهرست تمام آرزوها
استرس وحشتناکم بهم اثبات کرد ک اشتباه ميکنم
راه رفتن کنارش حس خوبی داشت
از نگاه کردن بهش حس خوبی داشتم
وقتی از دهنش پرید جان و هول شد من هم چیزی تو وجودم جابجا شد
وقتی ابراز علاقه میکرد پشت هم از خجالت سرم پایین بود
و وقتی بیخود و بی جهت هی ازم تعریف میکرد خندم شدت میگرفت
خیلی خیلی فکر کردم
و وقتی تمام این ماه هارو مرور ميکنم
وقتی واکنش ها و برخورد هاتو تحلیل و مقایسه ميکنم
فقط ب این شعر میرسم:
بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام
فهرست تمام آرزوها
استرس وحشتناکم بهم اثبات کرد ک اشتباه ميکنم
راه رفتن کنارش حس خوبی داشت
از نگاه کردن بهش حس خوبی داشتم
وقتی از دهنش پرید جان و هول شد من هم چیزی تو وجودم جابجا شد
وقتی ابراز علاقه میکرد پشت هم از خجالت سرم پایین بود
و وقتی بیخود و بی جهت هی ازم تعریف میکرد خندم شدت میگرفت
خیلی خیلی فکر کردم
و وقتی تمام این ماه هارو مرور ميکنم
وقتی واکنش ها و برخورد هاتو تحلیل و مقایسه ميکنم
فقط ب این شعر میرسم:
بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام
فهرست تمام آرزوها
چشم تو چشم هم نشستیم و زل زدیم به چشم و عمق وجودمون. 
گن با تمام وجودم میگم و تو با تمام وجودت میشنوی. 
من نگاه ميکنم تا ابد یادم بمونه و تو نگاه میکنی تا من نگاهتو در ذهنم حک کنم. 
نمیدونم پس نگاهت چیه ولی آدم عاشق مطمئنا همه چیو میفهمه. 
 
 
 
کم کم دو روح به هم نزدیک میشت و حس و حال همو تجربه میکنن و میفهمن که خواسته هاشون چیه و آهسته آهسته میشن یکی. 
من به خودم نگاه ميکنم و تو به خودت. یعنی ما. 
این آغازی هست که من و تو نیستیم و دو جسم با یک نگا
در آخرین ماه های بیست و شش سالگی و بعد از چندماه مادری؛
حس کسی را دارم که صدها سال عمر کرده و در پایان راه قرار دارد و دنیا تمام بازی هایی که داشته را برایش رو کرده.
خسته از راهِ طی کرده در انتهای مسیر در انتظار ایستاده تا روز موعود.
در آخرین ماه های بیست و شش سالگی و بعد از چندماه مادری؛
حس کسی را دارم که صدها سال عمر کرده و در پایان راه قرار دارد و دنیا تمام بازی هایی که داشته را برایش رو کرده.
خسته از راهِ طی کرده در انتهای مسیر در انتظار ایستاده تا روز موعود.
نشنه‌ام، تشنه‌ی عشق. از آخرین باري که عاشقی کردم چند وقت می‌گذرد؟ از آخرین نگاه عاشقانه به من، آخرین خواسته شدن. تف به این زندگی که دارم همش با شیرینی پرش می‌کنم. نیاز به یک تصمیم جدی دارم. یک کار جدی، اتفاق جدی، حرکت جدی.
این عطش جز به علم فرو نخواهد نشست، میدانم.
 
سلام شازده!
از تایپ خوشم نمیاد اما از تو وبلاگ نوشتن چرا! این روزا هیچ دل و دماغ دانشگاه ندارم.دل و دماغ برنامه ریزی و دوره ی درسا دل و دماغ درس خوندن حتی دل و دماغ تفریح کردن. دلم میخواد یه داستان مفصل بنویسم خودمو بذارم شخصیت اصلیش بعد براش یه دنیای متفاوت بسازم. شاید توی قصه ی متفاوتی که میسازم پدرم گلفروش باشه و کمکش کنم. شاید تو قصه ی متفاوتی که میسازم شجاعتشو داشته باشم که عاشق باشم که واقعی عاشق باشم، شجاعتشو داشته باشم که بد باشم شجاعتش
نحوه اتصال و زاویه قرار گیری تسمه تخت حمل بار تاثیر بسیار زیادی بر عملکرد و توان باري آن دارد بگونه ای که بر حسب زاویه و نحوه قرار گیری توان باري تسمه تخت حمل بار می تواند تا 0.8 توان اسمی آن کاهش و یا تا 2 برابر توان اسمی آن بالاتر رود. بطور کلی 4 شرایط کلی برای قرارگیری و اتصال تسمه بار تعریف می شود که در واقع توان اسمی بارگیری آنها در شرایط اتصال بار بصورت آویز محاسبه می شود. در شکل مقابل چهار حالت قرارگیری و اتصال تسمه حمل بار نشان داده شده است.
نحوه اتصال و زاویه قرار گیری تسمه تخت حمل بار تاثیر بسیار زیادی بر عملکرد و توان باري آن دارد بگونه ای که بر حسب زاویه و نحوه قرار گیری توان باري تسمه تخت حمل بار می تواند تا 0.8 توان اسمی آن کاهش و یا تا 2 برابر توان اسمی آن بالاتر رود. بطور کلی 4 شرایط کلی برای قرارگیری و اتصال تسمه بار تعریف می شود که در واقع توان اسمی بارگیری آنها در شرایط اتصال بار بصورت آویز محاسبه می شود. در شکل مقابل چهار حالت قرارگیری و اتصال تسمه حمل بار نشان داده شده است.
_شارژ گوشیم تموم شده و خونه ی مامانمم، شارژر هم نیوردم دیگه از بی گوشی ای اومدم پای لپ تاب، اول گوگلو باز کردم، بعد خبرگزاری فارس، بعد صفحه اول بلاگفا . لابه لای صفحات بروز شده ی بلاگفا، دلم بلاگِ بروز شده خاست. چند تا از پست های یه دختری که پزشکی تازه قبول شده رو خوندم، چه خوبن آدماییکه هنوز وب مینویسن، یه کشفی ام کردم انگار آدم جوونتره بیشتر میل به بیرون ریزی و حرف زدن داره، بیشتر که زندگی میکنی میبینی اشتباه میکردی که فکر میکردی با حرف زدن
متن آهنگ خواهش محمد ملک پور
این همه تنهایی واسه من مبهم بود تنها ردپای تو نوی دنیام کم بود.
کاش میتونستم تورو میگرفتم از خودت عاشقت میشدمو پا میزاشتم تو دلت
کی تورو ازم گرفت کس منو دیوونه کرد
از تو خواهش ميکنم که فقط زود برگرد
من دیوونه دلو باتو رامش ميکنم
تو فقط زود برگرد(ازتو خواهش ميکنم
تا کجا بدون تو با خودم حرف بزنم از خیال تو تو بگو چجوری دل بکنم
تا کی صبر بکنم‌تا به من برگردی تو فقط بگو چرا منو تنها کردی
کی تورو ازم گرفت کی منو دی
1. با پدرم میگویم نکند کرونا بگیریم و خانوادگی به رحمت ازلی نایل بشویم. با ریشخند میگوید: بادمجان بم آفت نداره!
2.این روزها دارم خانه تکانی ميکنم. این سر و آن سر خانه را گرفته ام و محکم میتکانم. من باید این وسواسم به خانه را کم کنم و قرار بگذارم که دیگر وقتم را برای این کارها تلف نکنم. صرفا نظافت! نه خانه تکانی! اینکه سالی چندبار ذهنم را واقعا درگیر و کلافه این اتاق و زندگی ميکنم یک نوع وسواس است فکر کنم!
3. فهمیدم از بس دارم وقت صرف این ميکنم که قفسه
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باري
در دل این دریا
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باري
در دل این دریا
برف پارو ميکنم، برف مویت را بیا پارو کنم با دستشصت را که بگذرانی، میشوی دلخواه تر، سرمستتابِ تابستان نداری، مردِ مردستان،زمستانیِ نابی تومن زنِ تیرم، کمان آماده، بی آزار بهمن میشوم با توبده دستانِ سردت را، برایت تا سحر ها ميکنم،ها هاجواب حرفهایت تا سحر با این بهانه میشود : ها ها زمستان جان اذان شد، وقتِ قامت بستن ات با روزدو رکعت شعرِ ثالث را به جا آور، بخوان با سوز.                         فهیمه مستفشار
 
واحد بالاییمون یک بچه زیر 5-6 سال داره
که میدونیم خودش نمیتونه بفهمه که انقد سروصدا نکنه
مامان بابا که داره:|
چرا نمیفهمن که خیر سرشون طبقه اول ست نمیکنن؟!!
 
از این به بعد بچه خوبی میشم
از این به بعد هرکاری که خجالت میکشیدم که نکنمشونم رو هم ميکنم.
همم کامنتای اینجا رو باز ميکنم
همم میرم آدرس اینجا رو دوباره میزارم!
 
ولی نمیتونم بااون ارتباط برقرار کنم و کلا تو این راه قدم بردارممن به اندازه کافی رفتم جلو جدا:|
 
 
واحد بالاییمون یک بچه زیر 5-6 سال داره
که میدونیم خودش نمیتونه بفهمه که انقد سروصدا نکنه
مامان بابا که داره:|
چرا نمیفهمن که خیر سرشون طبقه اول ست نمیکنن؟!!
 
از این به بعد بچه خوبی میشم
از این به بعد هرکاری که خجالت میکشیدم که نکنمشونم رو هم ميکنم.
همم کامنتای اینجا رو باز ميکنم
همم میرم آدرس اینجا رو دوباره میزارم!
 
ولی نمیتونم بااون ارتباط برقرار کنم و کلا تو این راه قدم بردارممن به اندازه کافی رفتم جلو جدا:|
 
 
واحد بالاییمون یک بچه زیر 5-6 سال داره
که میدونیم خودش نمیتونه بفهمه که انقد سروصدا نکنه
مامان بابا که داره:|
چرا نمیفهمن که خیر سرشون طبقه اول ست نمیکنن؟!!
 
از این به بعد بچه خوبی میشم
از این به بعد هرکاری که خجالت میکشیدم که نکنمشونم رو هم ميکنم.
همم کامنتای اینجا رو باز ميکنم
همم میرم آدرس اینجا رو دوباره میزارم!
 
ولی نمیتونم بااون ارتباط برقرار کنم و کلا تو این راه قدم بردارممن به اندازه کافی رفتم جلو جدا:|
 
 
گاهی اوقات به این موضوع فکر ميکنم که چه چیزی سبب تغییر انسان ها می شود !!!چه چیزی باعث می شود ما به تغییر فکر کنیم و برای تغییر دست به عمل بزنیم ؟ بعضی اوقات این فکر نیاز به تغییر در ما ایجاد می شود . اما هیچ وقت قدمی بر نمی داریم .کتابی نمیخریم .دوره ای را ثبت نام نمی کنیم .  باید به این مسله دقت کنیم که اگر تغییر نکنیم مدام در حال تکرار اشتباهات قبلی خود هستیم . و در حقیقت در یک چرخه باطل بازنده شدن حود را قرار داده ایم . فرقی نمی کند در
گاهی اوقات به این موضوع فکر ميکنم که چه چیزی سبب تغییر انسان ها می شود !!!چه چیزی باعث می شود ما به تغییر فکر کنیم و برای تغییر دست به عمل بزنیم ؟ بعضی اوقات این فکر نیاز به تغییر در ما ایجاد می شود . اما هیچ وقت قدمی بر نمی داریم .کتابی نمیخریم .دوره ای را ثبت نام نمی کنیم .  باید به این مسله دقت کنیم که اگر تغییر نکنیم مدام در حال تکرار اشتباهات قبلی خود هستیم . و در حقیقت در یک چرخه باطل بازنده شدن حود را قرار داده ایم . فرقی نمی کند در
گاهی اوقات به این موضوع فکر ميکنم که چه چیزی سبب تغییر انسان ها می شود !!!چه چیزی باعث می شود ما به تغییر فکر کنیم و برای تغییر دست به عمل بزنیم ؟ بعضی اوقات این فکر نیاز به تغییر در ما ایجاد می شود . اما هیچ وقت قدمی بر نمی داریم .کتابی نمیخریم .دوره ای را ثبت نام نمی کنیم .  باید به این مسله دقت کنیم که اگر تغییر نکنیم مدام در حال تکرار اشتباهات قبلی خود هستیم . و در حقیقت در یک چرخه باطل بازنده شدن حود را قرار داده ایم . فرقی نمی کند در
تو مسیر رفتن به خونه ی پدر بزرگم هستم،الان داشتم فک میکردم ک چقد کلمه ی باباجون واسم غریبه شده اخرین باري که گفتم باباجون کی بود؟! 
بابابزرگ عزیزم شهریور سال 91  از پیشمون پرکشید و رفت  الان شد هفت سالو نیم که وجود پر برکت و مهربونشو نداریم بینمون . 
با تموم وجودم عاشقش بودم و هستم و بعد مرگش ذره ذره از درون فرو ریختم . انقد ضربه ی محکمی بود ک برگشتن به زندگی واقعا سخت بود واسم . حتی تصورشم نمیکردم ک یه روز بیاد ک هفت سالو نیم از رفتن عزیزترین
تو مسیر رفتن به خونه ی پدر بزرگم هستم،الان داشتم فک میکردم ک چقد کلمه ی باباجون واسم غریبه شده اخرین باري که گفتم باباجون کی بود؟! 
بابابزرگ عزیزم شهریور سال 91  از پیشمون پرکشید و رفت  الان شد هفت سالو نیم که وجود پر برکت و مهربونشو نداریم بینمون . 
با تموم وجودم عاشقش بودم و هستم و بعد مرگش ذره ذره از درون فرو ریختم . انقد ضربه ی محکمی بود ک برگشتن به زندگی واقعا سخت بود واسم . حتی تصورشم نمیکردم ک یه روز بیاد ک هفت سالو نیم از رفتن عزیزترین
      نچ نچ نچ. باورم نمیشه بازم افتادم رو مود کابوس دیدن. از آخرین باري که این حالو داشتم دست کم چاهار سال میگذره. وقت ندارم براش غصه بخورم. ترجیح میدم فقط کاری رو انجام بدم که سرگرمم کنه. فکر نميکنم وقتی که برام مونده انقدری باشه که دلم بخواد درست حسابی بشینم تار و پود روحم رو از هم جدا کنم و دهن خودمو باهاش آسفالت کنم. همینه.پی‌نوشت: یو بِتِر لِت می بریث، مَــن!
اقامت ترکیه این روزها وقتی کلمه‌ی اقامت ترکیه را سرچ میکنید صفحات متعددی باز میشود که وارد هرکدام بشویم توضیحات مفصلی در مورد نزدیکی فرهنگی و جغرافیایی ترکیه به ایران را میتوانیم مشاهده کنیم. توضیحات کاملی که به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از کشوری که قصد مهاجرت و زندگی در آن را داریم بدست بیاوریم. با توجه به تعدد این مطالب در سایتهای مختلف من از این مورد میگذرم . و سعی ميکنم بحثهای دیگری را باز کنم. من به عنوان مشاور در زمینه ی مهاجرت به ت
اقامت ترکیه این روزها وقتی کلمه‌ی اقامت ترکیه را سرچ میکنید صفحات متعددی باز میشود که وارد هرکدام بشویم توضیحات مفصلی در مورد نزدیکی فرهنگی و جغرافیایی ترکیه به ایران را میتوانیم مشاهده کنیم. توضیحات کاملی که به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از کشوری که قصد مهاجرت و زندگی در آن را داریم بدست بیاوریم. با توجه به تعدد این مطالب در سایتهای مختلف من از این مورد میگذرم . و سعی ميکنم بحثهای دیگری را باز کنم. من به عنوان مشاور در زمینه ی مهاجرت به ت
نمیدونم حسم بهت چیه نمیدونم الان در چه حالی هستی فقط میخوام که فراموش بشیم همدیگه رو یادمون بره بیخیال هم بشیم و همیشه از هم دور باشیم 
غصه م گرفته ولی کتمانش ميکنم و بی محلش ميکنم که زخمام سر باز نکنن 
یه جا یه کلیپ دیدم که گفت اسم سه نفر که دوسشون داریو بگو بی اختیار اولی تو بودی در حالی که میدونم دیگه علاقه ای نیست. بی وققه دارم سعی ميکنم تو ذهنم بی محلت کنم و بی خیالت شم و کم کم فراموشم شی. صداتو یادم رفته تمام رختم یادم رفته. نیم رختو یادمه و
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
.
.
.
.
مدام به این موضوع فکر ميکنم "خب که چی؟" هرکاری که میخوام انجام بدم پس زمینه ی ذهنم مدام تکرار میکنه"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
".
 
من نمیخوام اینطوری باشم؛هیچ کاری راضیم نمیکنه.
میشینم فیلم میبینم،کتاب میخونم،با دوستام حرف میزنم،درس میخونم،کارای خونه رو انجام میدم؛همه ی اینا رو تو یک
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
.
.
.
.
مدام به این موضوع فکر ميکنم "خب که چی؟" هرکاری که میخوام انجام بدم پس زمینه ی ذهنم مدام تکرار میکنه"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
"خب که چی؟"
".
 
من نمیخوام اینطوری باشم؛هیچ کاری راضیم نمیکنه.
میشینم فیلم میبینم،کتاب میخونم،با دوستام حرف میزنم،درس میخونم،کارای خونه رو انجام میدم؛همه ی اینا رو تو یک
گاهی به مرگ فکر ميکنم، به اینکه اگه من همین فردا بمیرم چی میشه؟ قطعا هیچی ، هیچ اتفاقی نمیفته و جهان هنوز ادامه خواهد داشت.
چند روز پیش خواب دیدم که مردم. حسرت بود کلی تودلم، میگفتم چرا هنوز داستانمو ننوشتم، چرا نشدم اون آدم مهمی که دنیا رو دگرگونه ساخت:/(زهی خیال باطل:/) وقتی به مرگ فکر ميکنم قدر زندگیو بیشتر میدونم.(البته بماند که بعضی وقتها خیلی دوست دارم که بمیرم، که نباشم)
سنسی (مربی کاراته) میگه که اصلا چیزی به نام مرگ وجود نداره بلکه همه
دنبال عکسای اتلیه ای دخترک میگردم از یکسالگی به بعدشهرچی میگردم  تو پوشه ها نیستسرچ کلی ميکنم .jpgعکس سالهای قبل از سال تقریبا 91 هست سفرها عیدها عروسی هاهمه عکسی هست غیر عک خندم میگیره "عههه اینارم اورد خخخ"ازش میگذرم. دنبال عکسای دخترکمهارد رو سرچ ميکنم. بازهم "عههه اینا" رو میارهعک نیستلب تاب سرچ ميکنم بازهم "عهههه اینا" رو میارهبازهم عک نیست و پیدا نشدوسوسه میشم شانسی چندتایی از "اینا" رو باز ميکنمیه حس عجیبیه نمیتونم
این نوجوونی هم داره می‌گذره. انگار هیچ‌وقت قرار نیست برم کنسرت خواننده مورد علاقه‌م و بغلش کنم بعد شبو تا صبح خوابم نبره. 
ولی یه شب با موتورم میزنم بیرون و با سرعت زیاد میرونم. درحالی که باد لای موهام می‌پیچه، احساس ميکنم به هیچ‌جا تعلق ندارم. اون شب حسابی مست ميکنم و ال اس دی میزنم. پسر مورد علاقه‌مو میبوسم و از H نشان هالیوود بالا میرم. آخه من ارتفاع رو دوست دارم، و پرواز رو بیشتر.
و. بعدش دیگه نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته.
این نوجوونی هم داره می‌گذره. انگار هیچ‌وقت قرار نیست برم کنسرت خواننده مورد علاقه‌م و بغلش کنم بعد شبو تا صبح خوابم نبره. 
ولی یه شب با موتورم میزنم بیرون و با سرعت زیاد میرونم. درحالی که باد لای موهام می‌پیچه، احساس ميکنم به هیچ‌جا تعلق ندارم. اون شب حسابی مست ميکنم و ال اس دی میزنم. پسر مورد علاقه‌مو میبوسم و از H نشان هالیوود بالا میرم. آخه من ارتفاع رو دوست دارم، و پرواز رو بیشتر.
و. بعدش دیگه نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته.
این نوجوونی هم داره می‌گذره. انگار هیچ‌وقت قرار نیست برم کنسرت خواننده مورد علاقه‌م و بغلش کنم بعد شبو تا صبح خوابم نبره. 
ولی یه شب با موتورم میزنم بیرون و با سرعت زیاد میرونم. درحالی که باد لای موهام می‌پیچه، احساس ميکنم به هیچ‌جا تعلق ندارم. اون شب حسابی مست ميکنم و ال اس دی میزنم. پسر مورد علاقه‌مو میبوسم و از H نشان هالیوود بالا میرم. آخه من ارتفاع رو دوست دارم، و پرواز رو بیشتر.
و. بعدش دیگه نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته.
امروز با ترس بیدار شدم از خواب.طرفای هفت صبح.ترس از زندگی.به این فکر میکردم که کاش همه ی این اتفاقا خواب باشه.بیدار بشم ببینم 9 ، 10 سالمه و بعد اون تصادف رفتم کما و همه ی اینارو تو خواب دیدم.ولی نیست.هیچکدوم اینا خواب نیست.فکرم داغونه و مغزم خالیه.شک ميکنم همش به دوروبرم.میگن یکم بگذره عادت میکنی میشی یکی مثل بقیه و به زندگیت ادامه میدی ولی شک دارم.هی میخوام زنگ بزنم به مساوات بگم حالم خوش نیست ولی حس ميکنم کلافه ش کردم.شاید دیگه نمیخواد کمکم کن
امروز با ترس بیدار شدم از خواب.طرفای هفت صبح.ترس از زندگی.به این فکر میکردم که کاش همه ی این اتفاقا خواب باشه.بیدار بشم ببینم 9 ، 10 سالمه و بعد اون تصادف رفتم کما و همه ی اینارو تو خواب دیدم.ولی نیست.هیچکدوم اینا خواب نیست.فکرم داغونه و مغزم خالیه.شک ميکنم همش به دوروبرم.میگن یکم بگذره عادت میکنی میشی یکی مثل بقیه و به زندگیت ادامه میدی ولی شک دارم.هی میخوام زنگ بزنم به مساوات بگم حالم خوش نیست ولی حس ميکنم کلافه ش کردم.شاید دیگه نمیخواد کمکم کن
هر سال میگفتم  happy new year». 
اما امسال می‌گویم  happy new year».
هر سال، نو شدن سال برایم مهم بود و عامل خوشحالی.
اما امسال. امسال میخواهم فقط لبخند بزنم. نه به خاطر نو شدن سال، بلکه به خاطر اینکه زنده ام، نفس میکشم، حس ميکنم، عشق می‌ورزم، دوست داشته می شوم، میرقصم و برای خودم خیال پردازی ميکنم.
سال نو مبارک! 
هر سال میگفتم  happy new year». 
اما امسال می‌گویم  happy new year».
هر سال، نو شدن سال برایم مهم بود و عامل خوشحالی.
اما امسال. امسال میخواهم فقط لبخند بزنم. نه به خاطر نو شدن سال، بلکه به خاطر اینکه زنده ام، نفس میکشم، حس ميکنم، عشق می‌ورزم، دوست داشته می شوم، میرقصم و برای خودم خیال پردازی ميکنم.
سال نو مبارک! 
اگه با خودت صادق نباشی، باختی».هر روز، بارها و بارها این جمله رو توی گوش خودم تکرار ميکنم و سعی ميکنم مطمئن بشم آخرین چیزیه که قراره فراموش کنم. اینکه آدم‌ها با دیگران صادق نباشن، خیلی وقت‌ها برام موضوع سرزنش‌ برانگیزی نیست. چیز عجیبی نیست که آدم‌ها نخوان از نقاط تاریک وجودشون با دیگران حرف بزنند، وقتی توی دنیایی هستیم که اشتراکِ هرکدوم از این تاریکی‌ها میتونه به راحتی تبدیل به چماقی بشه که همه‌ی حرکت‌های بعدیت رو تحت الشعاع قرار مید
اگه با خودت صادق نباشی، باختی».هر روز، بارها و بارها این جمله رو توی گوش خودم تکرار ميکنم و سعی ميکنم مطمئن بشم آخرین چیزیه که قراره فراموش کنم. اینکه آدم‌ها با دیگران صادق نباشن، خیلی وقت‌ها برام موضوع سرزنش‌ برانگیزی نیست. چیز عجیبی نیست که آدم‌ها نخوان از نقاط تاریک وجودشون با دیگران حرف بزنند، وقتی توی دنیایی هستیم که اشتراکِ هرکدوم از این تاریکی‌ها میتونه به راحتی تبدیل به چماقی بشه که همه‌ی حرکت‌های بعدیت رو تحت الشعاع قرار مید
عجب دنیایی ست! چه موجود عجیبی ست این انسان! باري در بالین خود با مرگ دست و پنجه نرم می کند و باري دگر با التماس متوسل میشود به خداوند متعال و از او میخواهد جانش را بگیرد تا از این دنیا خلاص شود. و بالاخره این اتفاق می افتد. صحرا در سکوت غرق می شود. خمپاره ها، خفقانمی گیرند. پیکر های یلان پردل همانند برگ های پاییزی در زیر پاهای دشمن لگد مال میشود. ماشین سفر به راه می افتد. روح پاک از پیکر شهید دلیر جدا می شود و با فزشتگان الهی همسفر می شود . چه شبی ست
عجب دنیایی ست! چه موجود عجیبی ست این انسان! باري در بالین خود با مرگ دست و پنجه نرم می کند و باري دگر با التماس متوسل میشود به خداوند متعال و از او میخواهد جانش را بگیرد تا از این دنیا خلاص شود. و بالاخره این اتفاق می افتد. صحرا در سکوت غرق می شود. خمپاره ها، خفقانمی گیرند. پیکر های یلان پردل همانند برگ های پاییزی در زیر پاهای دشمن لگد مال میشود. ماشین سفر به راه می افتد. روح پاک از پیکر شهید دلیر جدا می شود و با فزشتگان الهی همسفر می شود . چه شبی ست
 
اون شب با کلی  از شایدهای  تو ذهنم خوابیدم اما اون شاید ها تو خوابمم بودن
میدونی اون شب اولین باري بود که خواب هایی که با زندگی واقعیم سرشار از تناقض بودن یه
شباهتی داشتم اینکه تو خوابمم ازم دوری میکردی .دیگه تو اون دنیای خیالی افکارمم نداشتمت
 
 
 
 
 
اون شب با کلی  از شایدهای  تو ذهنم خوابیدم اما اون شاید ها تو خوابمم بودن
میدونی اون شب اولین باري بود که خواب هایی که با زندگی واقعیم سرشار از تناقض بودن یه
شباهتی داشتم اینکه تو خوابمم ازم دوری میکردی .دیگه تو اون دنیای خیالی افکارمم نداشتمت
 
 
 
 
بهم زدیم 
اولش که بهم زدیم فک نمیکردم واقعا بهم بزنیم تا ۳-۳ ساعت صرفا ناراحت بودم.
یه هو حس که حس کردم کار تمامه دیگه خیلی بد شد با التماس و خواهش و به پا افتادن و گریه شروع شد بعد که دیدم دارم اذیتش ميکنم اون التماس و خواهش و اینام تبدیل به گریه شدن و میرسیم به الان که گوشام پره آبه
هیچ وقت فک نمکردم این قد احساساتی باشم
حالا حس ميکنم الان میتون خودمو نگه دارم یکم دیگه دوباره میرم التماس و تمنا و این سری قوی‌تر به پاش میوفتم و دوباره اذیتش میک
" بنظر میرسه که اضطراب و تنهایی برای کل زندگیم با منه. خیلی بهش فک ميکنم که چجوری باهاش کنار بیام ولی بنظر میرسه که کل زندگیم باید در موردش مطالعه کنم.احساسات در هر موقعیت و لحظه ای متفاوتن و من فک ميکنم زندگی یعنی در هر لحظه رنج کشیدن.از طریق لیریکس آهنگا، من میخوام به مردم بگم 'من مضطربم، و همینطور شما، پس بیاین با هم یه راه پیدا کنیم و اون راهو مطالعه کنیم."
–مین یونگی 
ادامه مطلب
 
سلام
عیدِ نوروزت مبارک
جشنِ باستانیِ بهار بر تو میمون و خجسته باد
چطوری گلِ همیشه بهار
باري اگر از احوالِ ما بپرسی حالمان خوب است جز دوری تو
دیروز مطلبی برایت نوشتم و عید را شادباش گفتم، ولی نفرستادم
بهتر که نفرستادم
کلماتم گویای حالِ خرابم بودند و خواندنش مُصَفّای جانِ نازنینت نبود
بهتر که نفرستادم
حال، بعد از طلوع و غروب خورشید در سال جدید تبریک مرا پذیرا باش
 
سلام
عیدِ نوروزت مبارک
جشنِ باستانیِ بهار بر تو میمون و خجسته باد
چطوری گلِ همیشه بهار
باري اگر از احوالِ ما بپرسی حالمان خوب است جز دوری تو
دیروز مطلبی برایت نوشتم و عید را شادباش گفتم، ولی نفرستادم
بهتر که نفرستادم
کلماتم گویای حالِ خرابم بودند و خواندنش مُصَفّای جانِ نازنینت نبود
بهتر که نفرستادم
حال، بعد از طلوع و غروب خورشید در سال جدید تبریک مرا پذیرا باش
 
سلام
عیدِ نوروزت مبارک
جشنِ باستانیِ بهار بر تو میمون و خجسته باد
چطوری گلِ همیشه بهار
باري اگر از احوالِ ما بپرسی حالمان خوب است جز دوری تو
دیروز مطلبی برایت نوشتم و عید را شادباش گفتم، ولی نفرستادم
بهتر که نفرستادم
کلماتم گویای حالِ خرابم بودند و خواندنش مُصَفّای جانِ نازنینت نبود
بهتر که نفرستادم
حال، بعد از طلوع و غروب خورشید در سال جدید تبریک مرا پذیرا باش
مجردها هر کس قصد ازدواج داره، بهترین موقع الانه.نه شامی، نه ناهاری، نه تالاری، نه کارت عروسی، نه فیلمبرداری، نه بازار و خریدی، نه آرایشگاهی، خلاصه هیچی نمی‌خواد.انگار زنت قهر کرده رفته خونه‌ی باباش می‌ری میاریش .مبارکه ان شا الله . ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌
لازم دوسنستم بگم من و واسه عروسیتون دعوت نکنین اگ پسر باشین که لاپایتیونو با یه چاقوی خیلی خیلی کند تیکه تیکه ميکنم اگه دختر هم باشین شوهرتونو با همون چاقو تیکه تیکه ميکنم تا دوباره بی
بعد از اون دعوا و بحث حسابی تصمیم گرفتم کمتر خودمو درگیر این مسائل کنم و رفتم توی فاز عمق دادن به رابطمون
یک که نه چند لول بالاتر اومدم و سعی کردم احساسمو بهش برسونم
ناگفته نمونه که بعضی وقتا حس ميکنم واقعا جنبه نداره و یه چیزایی میگه که در جوابش بلند میگم بی ادب! ولی سکوت ميکنم و پی ام نمیدم
بیچاره مهدی رو تا الان خیلی زجرش دادم سر این مدل ارتباطم.
سه روزه که دستشو بازتر گذاشتم و تو این سه روز حس ميکنم توی یه شیب عجیب احساسی افتادیم. حداقل من
بعد از اون دعوا و بحث حسابی تصمیم گرفتم کمتر خودمو درگیر این مسائل کنم و رفتم توی فاز عمق دادن به رابطمون
یک که نه چند لول بالاتر اومدم و سعی کردم احساسمو بهش برسونم
ناگفته نمونه که بعضی وقتا حس ميکنم واقعا جنبه نداره و یه چیزایی میگه که در جوابش بلند میگم بی ادب! ولی سکوت ميکنم و پی ام نمیدم
بیچاره مهدی رو تا الان خیلی زجرش دادم سر این مدل ارتباطم.
سه روزه که دستشو بازتر گذاشتم و تو این سه روز حس ميکنم توی یه شیب عجیب احساسی افتادیم. حداقل من
بعد از اون دعوا و بحث حسابی تصمیم گرفتم کمتر خودمو درگیر این مسائل کنم و رفتم توی فاز عمق دادن به رابطمون
یک که نه چند لول بالاتر اومدم و سعی کردم احساسمو بهش برسونم
ناگفته نمونه که بعضی وقتا حس ميکنم واقعا جنبه نداره و یه چیزایی میگه که در جوابش بلند میگم بی ادب! ولی سکوت ميکنم و پی ام نمیدم
بیچاره مهدی رو تا الان خیلی زجرش دادم سر این مدل ارتباطم.
سه روزه که دستشو بازتر گذاشتم و تو این سه روز حس ميکنم توی یه شیب عجیب احساسی افتادیم. حداقل من
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق ميکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق ميکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
برگی برای زرد شدن، شاخه‌ای برای جوانه‌زدن. چشمی برای خوب دیدن، فکری برای آشفته‌شدن. زمانی بدون شروع‌شدن‌ و حیاتی پنهان در پابه‌جا ماندن. حماسه‌ای برای عشق‌ورزیدن و سی برای عصبانی‌شدن. انسانی برای  دست‌‌ و پا زدن و شمعی برای انسان‌ساختن. سپیدی برای دست‌آویختن و سیاهی برای چنگ‌انداختن. باري برای کشیدن و گنجی برای روی چشم گذاشتن. افسونی برای یاد غم از‌‌ دل بردن‌ و خاطره‌ای برای از بن سوختن.
برگی برای زرد شدن، شاخه‌ای برای جوانه‌زدن. چشمی برای خوب دیدن، فکری برای آشفته‌شدن. زمانی بدون شروع‌شدن‌ و حیاتی پنهان در پابه‌جا ماندن. حماسه‌ای برای عشق‌ورزیدن و سی برای عصبانی‌شدن. انسانی برای  دست‌‌ و پا زدن و شمعی برای انسان‌ساختن. سپیدی برای دست‌آویختن و سیاهی برای چنگ‌انداختن. باري برای کشیدن و گنجی برای روی چشم گذاشتن. افسونی برای یاد غم از‌‌ دل بردن‌ و خاطره‌ای برای از بن سوختن.
برگی برای زرد شدن، شاخه‌ای برای جوانه‌زدن. چشمی برای خوب دیدن، فکری برای آشفته‌شدن. زمانی بدون شروع‌شدن‌ و حیاتی پنهان در پابه‌جا ماندن. حماسه‌ای برای عشق‌ورزیدن و سی برای عصبانی‌شدن. انسانی برای  دست‌‌ و پا زدن و شمعی برای انسان‌ساختن. سپیدی برای دست‌آویختن و سیاهی برای چنگ‌انداختن. باري برای کشیدن و گنجی برای روی چشم گذاشتن. افسونی برای یاد غم از‌‌ دل بردن‌ و خاطره‌ای برای از بن سوختن.
آرزویم سربلندی تمام کودکانی است که به من سپرده می شوند.تلاش می کنم که بتوانم از همه ی استعدادها و توانایی های آنان نهایت استفاده را بکنم.در خم یک کوچه نمانم. به فرزندانم بال و پر بدهم. آن ها را پرواز دهم واجازه ندهم که آن ها بمانند و بمانند.

کوله بارم را پر ميکنم از توکل بر خدا چشمانم را لبریز ميکنم از امید به فردادستانم را پر ميکنم از انرژی های فراوان در انتظار صدای خنده های بچه ها می نشینم در انتظار مهردر انتظار مهربانی
سلام کیدچه ،حالت چطوره ؟
از آخرین باري که دیدمت چند ماهی میگذره ،اگر بخاطر این کرونای لعنتی نبود حاضر بودم دوساعت راه رو بیام و انقدر سفت به آغوشت بکشم که صدای استخوون هاتو بشنوی :)))نمیدونم از آخرین باري که پول هامون رو روی هم گذاشتیم و رفتیم آیس پک خریدیم چقدر میگذره اما حقیقتا دلم برای اون روزا تنگ شده ،دلم برای همه روز های قبل قرنطینه تنگ شده حتی بدترینشون ،برای اینکه فارغ از همه چی دستمو بندازم دور گردنت وبرات از سوتی هام تعریف کنم .
حتی د
سلام کیدچه ،حالت چطوره ؟
از آخرین باري که دیدمت چند ماهی میگذره ،اگر بخاطر این کرونای لعنتی نبود حاضر بودم دوساعت راه رو بیام و انقدر سفت به آغوشت بکشم که صدای استخوون هاتو بشنوی :)))نمیدونم از آخرین باري که پول هامون رو روی هم گذاشتیم و رفتیم آیس پک خریدیم چقدر میگذره اما حقیقتا دلم برای اون روزا تنگ شده ،دلم برای همه روز های قبل قرنطینه تنگ شده حتی بدترینشون ،برای اینکه فارغ از همه چی دستمو بندازم دور گردنت وبرات از سوتی هام تعریف کنم .
حتی د
سلام کیدچه ،حالت چطوره ؟
از آخرین باري که دیدمت چند ماهی میگذره ،اگر بخاطر این کرونای لعنتی نبود حاضر بودم دوساعت راه رو بیام و انقدر سفت به آغوشت بکشم که صدای استخوون هاتو بشنوی :)))نمیدونم از آخرین باري که پول هامون رو روی هم گذاشتیم و رفتیم آیس پک خریدیم چقدر میگذره اما حقیقتا دلم برای اون روزا تنگ شده ،دلم برای همه روز های قبل قرنطینه تنگ شده حتی بدترینشون ،برای اینکه فارغ از همه چی دستمو بندازم دور گردنت وبرات از سوتی هام تعریف کنم .
حتی د
پست قبلیم پیر نشده بود که حال و هوام عوض شد.
از اون ادمام که وقتی مبلغ قابل توجهی پول خرج ميکنم حالم نامیزون میشه و غصه میگیرتم.دست خودمم نیست انگاری! مثلا اگر شمام مثل من به طالع بینی معتقد نباشید،اما برید چک کنید طالع بینی زن متولد اوایل تیرماه! میتونید قشنگگگ شخصیت کوفتیه منو بیارید پیش چشم تون.عجیبه اما دقیقا چیزیه که من هستم.
یه سری اخلاقا هست که مارو از بقیه جدا میکنه اینم یکی از اوناس برای من.
حال بدیای منم دوره ایه و حالا که توجه ميکنم م
نوه خالم از دنیا رفت.
این بار هم وقتی اومدم خونه اولین خبری که شنیدم خبر مرگ یکی بود. امیرحسین پسرِ پسرخاله م بود. تو سن سیزده سالگی از دنیا رفت. از اول هم مریض احوال بود.
حمید (بابای امیرحسین) آدم حسابی ترین فرد توی کل خاندان مادرم این هاست. آخرین باري که دیدمش حدود سه چهار سالش بود نهایتا. هر روز میفرستم خونه شون و باهاش بازی میکردم. یه بارم تو ماشین تو بغل خودم خوابش برد.
واقعا برای پسرخاله م ناراحتم. بعد از بیشتر از ده سال فقط به خاطر خودش میخو
نوه خالم از دنیا رفت.
این بار هم وقتی اومدم خونه اولین خبری که شنیدم خبر مرگ یکی بود. امیرحسین پسرِ پسرخاله م بود. تو سن سیزده سالگی از دنیا رفت. از اول هم مریض احوال بود.
حمید (بابای امیرحسین) آدم حسابی ترین فرد توی کل خاندان مادرم این هاست. آخرین باري که دیدمش حدود سه چهار سالش بود نهایتا. هر روز میفرستم خونه شون و باهاش بازی میکردم. یه بارم تو ماشین تو بغل خودم خوابش برد.
واقعا برای پسرخاله م ناراحتم. بعد از بیشتر از ده سال فقط به خاطر خودش میخو
-احساس می‌کنم چند وقتیه خودمو گم کردم
-یعنی چی؟
-یعنی فراموش کردم که کیم!با خودم احساس غریبگی ميکنم!خودمو گم کردم.احساس بی وزنی ميکنم.
-مثلا فکر میکنی خود واقعیتو جا گذاشتی یه جا؟
-شاید!
-اولین باره که این فکرو میکنی؟
-نه!هر چند وقت یه بار این فکر لعنتی میاد تو سرم.آرامشمو ازم می‌گیره!غمبرک می‌زنم یه جا و حوصله هیچ کاریو ندارم!کلافه شدم دیگه!
-اتفاقا منم دستمال عینکمو زیاد گم ميکنم!
-چه ربطی داره؟
ادامه مطلب
-احساس می‌کنم چند وقتیه خودمو گم کردم
-یعنی چی؟
-یعنی فراموش کردم که کیم!با خودم احساس غریبگی ميکنم!خودمو گم کردم.احساس بی وزنی ميکنم.
-مثلا فکر میکنی خود واقعیتو جا گذاشتی یه جا؟
-شاید!
-اولین باره که این فکرو میکنی؟
-نه!هر چند وقت یه بار این فکر لعنتی میاد تو سرم.آرامشمو ازم می‌گیره!غمبرک می‌زنم یه جا و حوصله هیچ کاریو ندارم!کلافه شدم دیگه!
-اتفاقا منم دستمال عینکمو زیاد گم ميکنم!
-چه ربطی داره؟
ادامه مطلب
-احساس می‌کنم چند وقتیه خودمو گم کردم
-یعنی چی؟
-یعنی فراموش کردم که کیم!با خودم احساس غریبگی ميکنم!خودمو گم کردم.احساس بی وزنی ميکنم.
-مثلا فکر میکنی خود واقعیتو جا گذاشتی یه جا؟
-شاید!
-اولین باره که این فکرو میکنی؟
-نه!هر چند وقت یه بار این فکر لعنتی میاد تو سرم.آرامشمو ازم می‌گیره!غمبرک می‌زنم یه جا و حوصله هیچ کاریو ندارم!کلافه شدم دیگه!
-اتفاقا منم دستمال عینکمو زیاد گم ميکنم!
-چه ربطی داره؟
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

انشابیست فان بیست بهترین سایت سرگرمی فروشگاه اینترنتی پریا مستشکل | مجله ای با محوریت علوم و مسائل حوزوی دکتر رضا صادقی دانلود رایگان ایران shaparakwash.com وکيل تهران دکتر کافي شاپ - کافه و قهوه topadvert